تبليغاتX
.: رو تیتر :.

خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تکاپوی خرید
عید آمد
همه مردم در تکاپوی خریدن
ولی
خیلی ها هستن که حصرت به دل خرید یک قلم کالای کم ارزش اند . خیلی از پدرها شرمنده ی خانواده شون هستن ، سر به زیر جلوی سر و همسر می ایستند و هزار بار آرزوی نبودن می کنند .
امروز تو خیابان هفت حوض چیزی بزرگتر از جمعه بازار های معمولی بر پا بود .
شلوغ بود ، شلوغ تر از ده تا بازار روز میوه و تره بار. همه به قصد خرید آمده بود ند .
خرید عید ولی در نوع بسیار ارزون تر. خرید کنار خیابانی!
جلوی بوتیک های مجلل دست فروشان بازار مکاره راه انداخته بودند . یک پسر روسری فروش با ریش و سبیل روسری قرمز سر کرده بود ، روسری زردی هم به کمرش بسته بود وداد فروش سر داده بود .
طریقه ی تبلیغش در نوع خودش خیلی جذاب بود و مشتری جمع کن .
کلی هم نیروهای پلیس تو خیابون بودند تا جلوی اراذل ، اوباش و سارقین رو بگیرن که به جرأت بسیار موفق هم بودند .
مردم در همین فضا هم شاد بود‌ند و در تلاش خرید بهترین ها ،
چه مردم خوبی داریم باید به خاطر گذشتشان سکه های طلا به پایشان بریزیم .



|+| نوشته شده توسط چکاوک در 85/12/29 و ساعت 19:49 | 
عجب جالب بود برام!!!!
کامپوترم از ذوق تأسیس وبلاگم منفجر شد،آب روغن قاطی کرد!!
جالبیش این جاست که یکی از دوستای نازم می‌گفت تو بنویس من معرفی‌ات می‌کنم .
خلاصه‌اش اینکه الان کامپوترم رو درست کردم و آمادهً وارد شدن به فضای توهم نوشتن و خو‌انده شدن هستم .


|+| نوشته شده توسط چکاوک در 85/12/29 و ساعت 15:51 | 
نقطه توهم
امروز بعد از یک سال بالاخره با کمک های بی حدومرز دوست خوبم امید وبلاگم رو افتتاح کردم.

شاید حس کردم حرفی واسه گفتن دارم ، شاید هم توهم گفتن من رو گرفته :

تب توهم گفتن و شنیده شدن !

حرف هائی که مثل بار سنگینی تو هزار توی گلوی تک تکمون و راهی به پشت تریبون آزاد حنجرمون پیدا نمی کنه ، دردی که موجب بی توجهی به نکات ریز دور و برمون شده . شاید به نوعی هممون به یک خلسه ی گفتن دچار شدیم و روزمرگی هامون پر رنگ تر از ذهن مشغولی هامون شده.

چقدر دردناک خلسه ی نسل پویا!!!!!!!!  

 

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 85/12/21 و ساعت 0:24 | 
امتحان میکنییییییییییییم
يك ....

دو ....

سه ....

امتحان میکنیم

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 85/12/20 و ساعت 16:4 | 
Powered By Blogfa