
| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
چکیده ی مصاحبه اجرای طرح بد حجابی
اینم چکیدهی مصاحبهای که قولشو داده بودم فقط به جای سرهنگ حسینی رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اجتماعی با سردار رادان رئیس فرماندهای تهران بزرگ مصاحبه کردم که طرح مبارزه با بد حجابی زیر نظر ایشون اجرا میشود . سردار رادان از اول اردیبهشت ماه نیروی انتظامی با کلیه خانومهائی که یکی از موارد ناهنجار اجتماعی زیر را داشته باشند برخورد خواهد کرد . ۱ـ خانوم هائی که از شال به جای مقنعه و روسری استفاده میکنند و موهای سرشان از جلو و پشت شال سرشون بیرون باشد . ۲ـخانومهائی که شلوار کوتاه بپوشند و ساق پایشان قابل دیدن باشد . ۳ـ خانومهائی که مانتوهای کوتاه و چسبان به تن داشته باشند و موجب تحریک در سطح جامعه شوند . ۴ـ خانومهائی که آرایشهای زننده و تحریک کننده داشته باشند و باعث جلب توجه درانظارعمومی گردند ۵ـ در خصوص ناهنجاری پوشش آقایان نیروی انتظامیهنوز به ملاک های روشنی دست نیافته است اما اگر پوشش آقایان نیز موجب تحریک و جلب توجه کننده باشد و ازعرف جامعه خارج باشد قطعآً برخورد خواهد شد . این پنج نکته موارد شفاف برخورد با بد حجابان در تهران است. نیروی انتظامی نخست به صورت ارشادی برخورد می کند و سعی در راهنمائی و تشویق افراد جهت حفظ شئونات اسلامی دارد . در صورت عدم توجه ، فرد هنجارشکن را با احترام به مراکز ارشاد ایجاد شده برده وطی تماسی از خانوادهاش جهت بردن فرزندشان دعوت میشود . در ضمن خانواده باید لباسی مناسب برای فرزندشان به همراه بیاورند تا فرد پس از تعویض لباس به خانوادهاش تحویل داده شود . با افراد هنجار شکن برخورد قضائی صورت نمیگیرد اما در صورتی که در مقابل راهنمائی های گشتهای ارشادی برخوردی نادرست داشته باشند برخورد خواهد شد . * آیا اجرای این طرح به معنای ورود به حریم خصوصی افراد نیست: در جامعه ی ما بیش از ۸۰٪ افراد عرف جامعه را رعایت می کنند در صورتیکه آمار افراد هنجارشکن پوششی ۵٪ است . خانوادهها خود نیزخواستار مقابله با هنجارشکنی پوشش فرزاندشان هستند . یکی از عمدهترین علل به وجود آمدن جرمهای ناموسی در جامعه پوشش نادرست خانوم ها در معابر عمومی است اینکه پوشش صحیح چیست و چه فعالیتهای فرهنگ سازی در زمینهی درست پوشیدن صورت گرفته نیزدیگر سوالاتی بود که پرسیدم ولی جواب دقیقی نگرفتم در آغاز فصل گرما ما شاهد اجرای طرحهای مبارزه با مفاسد اجتماعی هستیم که بعد از مدتی از شوروحال ابتدائی شان کم می شه اما این بار به نظر میرسه نگاه جدیدی به اصلاح بدحجابان صورت خواهد گرفت امیدوارم اجرای این طرح نیز موجب سوخته شدن چوب های خشک و تر با هم نشه چون بارها شاهد تصمیماتی لحظهای بوده ایم که در افکار جوانان تأثیر کاملاً مخالف خواستهی مجریان طرحهای اصلاحی داشته است
|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/27 و ساعت 23:55 |
بگیر و ببند
از اول ارديبهشت ماه دوباره بگير بگير شروع مي شه!!!! خانمهاي محترم حق ندارن : 1- شلوار كوتاه بپوشن 2- روسري كوتاه سركنن 3- مانتوي كوتاه بپوشن 4- جوراب كوتاه بپوشن و به طور كلي چيزاي كوتاه بپوشن . آقايان محترم نيزحق ندارن: 1- تيشرت بي آستين بوشن 2- شلوار بي پاچه بپوشن 3- مجدداً شلوار بي كمر بپوشن و اين دوستان نيز باالطبع نبايد چيزاي بي دار بپوشن . باز تابستون شد و ما پختيم . آخه يكي نيست به اين برادران ديني بگه يه روز بيائيد مقنعه ، مانتو، جوراب و كفش بپوشين تا وسط ذل گرما حالت تهوع بگيريد . اگه اين برنامههاي اصلاح پوششي جواب ميداد ، تا الان كه همه بايد چادري شده بودن . مبحث پوشش مربوط به حريم خصوصي افراد است . هر فرد حق داره براي نوع پوششش(چقدر ش نوشتم!) تصميم بگيره . در زمان انتخابات دقيقاً به ياد دارم نمايندهي رئيس جمهور كنونيمان در پاسخ به سؤال آقاي حيدري در خبر ساعت 22 شبكهي دو صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران ، در خصوص تصميم ايشان براي نوع پوشش ايرانيان فرمودند: اينقدر مسائل مهمي در اين مملكت وجود داره و اينقدر مشكلاتي در خصوص معيشت ايرانيان مطرح است كه پوشش مردم درآن كوچك است! پس با اين اقدام جديد متوجه ميشيم كه تمام مشكلات مردم ايران حل شده مگه نه؟؟؟؟؟؟ پ.ن : راستي در چند روز آينده ميخوام با سرهنگ حسيني ، رئيس ستاد مبارزه با مفاسد اجتماعي تهران بزرگ در خصوص اجراي اين طرح مصاحبه كنم .
|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/22 و ساعت 11:11 |
کامیون سراب دانشگاه
یه کامیون ۱۸ چرخ از روم رد شده . اگه بگم کجا این حادثهی هولناک رخ داده شاید باورتون نشه ، دانشگاه آزاد دماوند!!!! جائی بسیار خوش آب و هوا که اکثر دانشجوها برای پیکنیک میرن و از هر ۳ کلاس احتمال تشکیل یک کلاس وجود داره. امروز دقیقاً بعد از دو ماه به جز روز انتخاب واحد رفتم دانشگاه . جامعهی علمی دانشگاه رو شرمسار کردم . فکر میکردم کلی غیبت خورده باشم اما.... خیلی جالب بود ، صبح که همراه دوستان داشتیم میرفتیم تقریباً سر حال بودیم . اولین کلاس قرار بود ساعت ۸ شروع بشه که ۳۰: ۸ شروع شد و ساعت ۱۵: ۹ تموم شد و دقیقاُ از ساعت ۳۰ :۹ تا ساعت ۳۰: ۱۵ من و دوستان همراهم همانند علافهای سر چهارراه ول می گشتیم که نتیجهی این ول گشتن یه زخمی از ناحیهی چشم و یک درگیری جزئی با حراست بود . باورتون میشه از شروع سال تحصیلی یک ماه گذشته ولی هنوز اساتید به خودشون زحمت ندادند شروع ترم جدید رو جدی تلقی کنند. سر گروهمون هم ، بندهی خدا ، جای خالی تک تک اساتید غائب رو پر میکرد . وقتی از دانشگاه بر می گشتم شبیه زندانیهای فراری یا اسرای زجر کشیده شده بودم . هرکی من و دوستانم رو میدید فکر میکرد صاحبان عزا هستیم که این همه ماتم زده و ستم دیده شدهائیم . شاید به زور میشد باور کرد از محیط علمی باز میگشتیم . امروز ۶ ساعت از بهترین فرصتهای عمردر گذرمون رو به بطالت گذروندیم ، در سراب دانشگاه ! آخه این چه سیستم آموزشی که در کشورمون حکمفرماست ؟ مجامع علمی دنیا حق دارند به مدارک تحصیلیمان با دیدهی تردید بنگرند . بهترین دانشگاه کشورمون ، دانشگاه صنعتی شریف ، رتبهی ۷۰ رو در بین دانشگاههای دنیا داره . اون از سیستم مسموم راه یابی به دانشگاه این هم از سیستم مردهی تحصیلیمون که با یه جزوهی ۱۰ صفحهای سر و ته یک ترم علمی رو هم می آریم . |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/18 و ساعت 23:50 |
سبزی ، مرغ ، گوشت و لبنیات تاخ میزنیم
«کشور آلمان ۱۰ ساله که تورمش صفر درصد است» باورتون می شه در واقع تو آلمان تورم بی تورمه یعنی اگر ۱۰ سال پیش یک کیلو گوشت هزار تومن بوده الان هم هزار تومنه . یه جورائی آرمان شهره! عوضش ایران ، که مسئولینش ادعا می کنن هر سال تورم رو دارن مهار میکنن ، از بهمن ماه شاهد افزایش تورم هستیم رشد میزان تورم سالیانه ایران برای ملتش که کمر شکنه هیچ برای مسئولینش هم جای سوال داره!! ۲۰ الی ۳۰ درصد افزایش قیمت مرغ و تخم مرغ خواهیم داشت چون غذای مرغها گرون شده . یک عدد نون سنگک خاش خاشی ۲۰۰ تومن ، یک کیلو گوشت ۷۰۰۰ تومن ، بابا یکی نیست بگه به کجا چنین شتابان ؟ بنزین قراره سهمیه بندی بشه ، قند و چای و روغن و .... که بگذریم معلوم الحال هستن . خانوادههای متوسط که سال به سال رنگ ماهی که به قول اساتید تغذیه پر از امگا۳ است رو نمیبینند . به معقولهی لبنیات وارد نشیم که هفتگی گرون میشه . واقعاً کم کم پایتخت داره تبدیل به شهری غیر قابل سکونت برای قشر متوسط جامعه میشه ، خانواده ها هم باید یواش یواش دوباره ماست زدن و پنیر زدن رو یاد بگیرن و خودشون تو خونشون سیفیجات بکارن و پرورش طیور بدن!!! خدا رو چه دیدید شاید دوباره به عصر مبادلات اجناس برگردیم یعنی شما سبزی بکارید و با مرغ همسایتون تاخ بزنید!!! |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/17 و ساعت 22:52 |
بازنگری افکار
نظرات همهی دوستانم رو خوندم و برای بار سوم فیلم رو باز نگری کردم
خیلی خیلی خوشحالم خیلی خیلی زیاد ، چون حس میکردم نسل ذکور کشورمون کم کم جایگاه و قدر زحمات یک مادر رو نمیدونند ولی با نظرات دوستانم متوجه شدم ، هنوزهم امیدی هست هنوزرنج بزرگ کردن یک طفل ، ملموسه هنوز هستند مردهائی که تنها گذاشتن زنی رو در کوران زندگی نامردی بدونند هنوز خون پوریا ، آرش ، سیاووش ، کوروش و داریوش جریان داره بزرگی به هیبت بزرگ داشتن نیست بلکه روح بزرگ ، مردان بزرگ میسازه . احساس کردم باید به مطلب نوشته شدهام پینوشتی اضافه کنم : پدر شدن خیلی راحتتر از مادر شدن اما مادر شدن هم خیلی راحتتر از تربیت فرزند صالحه . برای یک زن تنها به دنیا آوردن یک کودک دغدغه نیست بلکه به ثمر رسوندن اون مهمترین دل مشغولی اوست . توی فیلم «م» مثل مادر این دغدغه سپیده در نظر گرفته نشده . مادری با آگاهی از شیمیائی بودن فرزندی متولد میکنه . دقیقاً این تصمیم جای تأمل داره ، دختری که پرستار بوده ( توی فیلم این طور نشون داده شد ) . حق حیات دادن یا ندادن انسانها دست ما نیست ِ، ولی این ما هستیم که آینده نسل بعد از خودمون رو رغم میزنیم . فرزندی که تنها با مهر مادری زنده مونده بود و مادری که به خاطر بیماریش این مهر رو نتونست مداوم به فرزندش ارائه بده. فرزندی که به پدری سپرده می شه که حتی نمیتونه با حقایق زندگیاش روبرو بشه . آیا این یک لحظه غفلت خودخواهی نبود! حالا بیائید از منظر دیگری به مهر مادری سپیده بیاندیشیم : اگر سپیده در حین بارداری شیمیائی میشد و با چنگ و دندان از فرزندش نگهداری میکرد مهر مادریاش متبلورتر نبود؟ در این صورت ، آیا بالواقع پاکترین عشق خاکی به تصویر کشیده نمیشد؟ |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/15 و ساعت 0:53 |
کجا رفتن کوچهها؟؟؟؟؟
نم نم قطرات پاکی روی زمین با قصاوت از روشون رد میشیم گل آلود میشن چکه چکه ناودونهای قدیمی طنین زیباترین موسیقی آرامش بخش صدائی که در حال ، گم شده ازدحام و پیشرفت جاشو گرفته تو مسابقهی دو چرخ فلک دنیا همه رفتن دنبال ستارههاشون پشت ابرا خونه کردن کوچهها بن بست شدن پنجرهها بسته....... |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/13 و ساعت 18:41 |
کندوی زندگی
یک روز داشتم فکر میکردم کندوی زندگیام از چی پر میشه؟ گفتم مهمترین اتفاقاتی که برام میافته . دیدم توش خلأهای زمانی می افته . گفتم پس لحظاتی که میخواد اتفاقات مهم روی بده رو هم حساب میکنم . دیدم بازم پر از حفرههای زمانی میشه . حفرهها رو با تک تک ثانیهها ، دقیقهها و ساعاتی که خاطراتمو تشکیل دادن پر کردم . یک کندو پر از عسل زندگی داشتم . |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/12 و ساعت 22:58 |
حرفهائی پشت سر دانشگاه
دقیقاً ۱۱ روز از نیمه شبی که بیدار شدیم و پای سفره هفت سین نشستیم گذشت. به همین راحتی ۱۱ روز دیگر از عمرمون گذشت . رفت و خاطره شد ، به ابدیت پیوست . باید بریم دانشگاه ، خدا میدونه حراست چه برنامه و طرح جدیدی میخواد اجرا کنه . برای من که از تهران راه میافتم به سمت دانشگاه اولین فکرم اینه که الان میخوان چه رفتاری داشته باشن اگر اینو گفتن اینو جواب میدم ...... جدیداً هم اگر عطر بزنی میری کمیته انظباطی ! بابا اگه ما مسلمونیم و پیرو دین اسلام ، پیغمبرمون عطر میزد . من مطمئنم اگر این حراستیها زمان پیغمبر بودن اون حضرت رو هم به کمیته انظباطی می بردن . نمیدونم این همه برخورد غلط از کجا شروع شده . این همه توهین از کجا نشأت گرفته . اواخر سال ۸۵ که حسابی اعصاب من داغون شد . اگر بگم چرا می خندین : شما به چه اجازهای با این آقا صحبت میکنید ؟؟؟؟ شاید به نظرتون توهین نباشه ،شاید هم باشه . آخه یکی نیست به این بندگان خدا بگه اگه ما بخواهیم حرف بزنیم ، همه جارو ول میکنیم و فقط می آئیم جلوی شما حرف بزنیم که پس فردا هزار جور باز خواست بشیم . مگه تلفن رو ازمون گرفتن ، موبایل و پیام کوتاه پس واسه چی ؟؟؟؟ من درس خوندن رو دوست دارم ولی اصلاً حوصله ندارم برم دانشگاه . این خیلی بد ، خیلی فاجعه است . از دست دادن علاقه و شوق علم آموزی به خاطر گروهی کوته فکر. حیف ، این فقط باعث فاصله گرفتن نسل دانشجو از محیط های آموزشی میشه . واقعاً هدف این افراد از این برخوردهای غیر منطقی چی ؟ من که نفهمیدم حراست در دانشگاه ، حافظ حقوق دانشجوست یا حافظ دانشگاه در مقابل دانشجویان!! مسئولین حراست هم مثل خاله زنکها توجیه رفتارشون اینه : |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/11 و ساعت 18:20 |
شتر طلاق
عید که میشه یکی از صحبت های داغ خانوادهها ازدواج های در حال وقوع است و یا تجزیه تحلیل ازدواجهای صورت گرفته . شنیدی فلانی پسرش با یه دختر....... شنیدی فلان شخص دخترش با یه پسر تو .... کلی حرف های در گوشی گفته میشه و کلی هم حرفهای جدید به آرشیو اخبار اضافه می شه . نمیدونم شاید دارم اشتباه میکنم ولی جدا از این حرفهای در گوشی واقعاً بعضی از این اخبار ناراحت کننده هستند . دوتا عید دیدنی رفتم، میدونم خیلی زیاد! توش خبر رسید یکی از دخترهای جوون فامیلمون از ازدواجش راضی نیست فقط بعد از ۵ ماه !!! ازدواجهای سطحی که با طوفانهای احساسات شکل میگیرن. ازدواجهائي که به سال نکشیده دو طرف از کردشون پشیمون میشن . نمیدونن واسه رهائی از گرداب زندگیشون چه کار میتونن بکنن و کم کم به فکر جدائی میافتن.... شاید اصلاً حق ندارم در خصوص رفتار دیگران ابراز عقیده کنم ولی نتونستم جلوی خودم رو بگیرم . آمار طلاق در ایران روز به روز در حال افزایش که این نشونه خیلی بدی است . در صد قابل توجهی از این جدائیها به خاطر طریقهی غلط انتخاب ، سطحی بودن شناخت طرفین است . ازدواج امری طبیعی و الزامی در زندگی هر جوونیاست ولی آخه به چه قیمتی؟؟؟؟ نمیگم دوستیهای سطحی با شناخت کم بد هستن ولی این روابط با بستن تعهدی چندین ساله فاصلهی زیادی دارن چرا که خود ما جوونها هم به استحکام این دوستیها با دیده تردید نگاه می کنیم. بعضی از این روابط ادامه پیدا می کنند و گاه منجر به وقایع ناخوشایندی می شن که بعضاً جبرانشان کار حضرت فیل !!! نگرانم ، شالودهی زندگیها سست شدن . کمکم ، طلاق هم شتری می شه که دم خونهی همه میخوابه!! |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/11 و ساعت 18:20 |
سفر به آخرت
این عنوان جدید سفرهای نوروزیاست . سفرهائی که با هزار امید به خوشگذشتن شروع میشه و با اشک و وا حسرت نزدیکان خاتمه مییابد . سفرهای تفریحی که عمودی میری و افقی بر میگردوننت . آخه یکی نیست بگه بابا مگه خونه آدم میخ داره که حتمآً باید رفت سفر اون هم با این وضع بد جادهها که هر کدوم فرسنگها با استانداردهای جهانی فاصله دارن . ۴۵ میلیون سفر نوروزی داشتیم و روزانه آمار وحشتناکی از تصادفات منجر به مرگ !!! فقط به خاطر اینکه مردم نکات ایمنی را رعایت نکردن . نکاتی که پلیس های بدبخت اینقدر فریاد زدند تا همه بشنون ولی مثل اینکه صداشون تو شلوغی بوغ ماشینا گم شد . روز گذشته ۳۰ نفر از هم وطنا نمون تا قبل از پایان شب کشته شدند و چندین تن زخمی فقط به خاطر سفرهای مرگ بار نوروزی . امیدوارم همشون بتونن سالم به خونههاشون برگردن !!!!!!!!
|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/09 و ساعت 21:6 |
لیلی زن بود یا مرد
نمیدونم چقدر برنامههای تلویزیون ایران رو نگاه میکنید شاید مسابقهی پرویز کاردان رو دیده باشید . چند روز پیش یک اتفاق بامزه توی این مسابقهی تلویزیونی رخ داد. از شرکت کنندهی جوان این مسابقه سوالی پرسیده شد که جوابش راکتورهای اتمی انرژی هستهای ایران بود . پسر در پاسخ گفت : بمبهای هستهای ایران . پرویز کاردان ابتدا جا خورد بعد سعی کرد گند بالا اومده رو درست کنه و با آب وتاب گفت : تسهیلات هستهای ایران اسلامی، پسر جان بمب چیه؟ شرکت کننده هم بد جوری زد زیر خنده . داورها هم پسر بنده خدا رو جریمه کردن و ۲۰ امتیاز ازش کم کردن و تا آخر مسابقه باهاش سر سنگین بر خورد کردن . بعد از این همه گفتن انرژی هستهای این شرکت کننده جوان تو رسانه ملی گفت: لیلی زن بود یا مرد |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/08 و ساعت 17:3 |
بازبینی
پیرو نصیحت استادم رفتم و فیلم «م»مثل مادر رو دوباره دیدم واقعاً «م» مثل مادر یا «خ» مثل خودخواهی . من با بحث سقط جنینهای بیمار پیش از تولد کاملاً موافقم و باز هم میگم این فیلم موجی از خودخواهی دختری است که برای ارضای حس مادریاش فقط باعث رنج کشیدن کودکی بی گناه شد و در آخر هم اون کودک ضعیف رو توی این دریای سختیها رها کرد . برام جای سوال منتقدینی که فیلمهای برجستهی زیادی رو نقدهای کوبنده میکردند چطور مضمون این فیلم رو نقد نکردن . لابد این هم یک نوع مهر مادری !!!!! |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/08 و ساعت 17:2 |
«م» مثل مادر یا «م» مثل مادر گیلانه
شاید یک کم که نه خیلی دیر شده بخوام در این زمینه حرف بزنم ولی امشب بالاخره حوصله کردم و فیلم« م » مثل مادر رو دیدم. فیلمی جنجالی که باعث شده بود چند خانم راهی بیمارستان شوند.
شاید خیلی سنگ دل شدم ، نمیدونم، ولی به نظرم فیلمی بود که انتهای خودخواهی یک دختر رو نشون میداد نه مهر مادری . دختری که میدونسته شیمیایی شده کودکی ناقص رو با مبارزهای جاهلانه به دنیا میآره و موجب فروپاشی خانودهاش و زجر کشیدن کودکی میشه که با جبر مادر ، ناخواسته پا به این دنیا خاکی میزاره و تمام عمر زجر میکشه . ای کاش میتونستم یک سوال از خدا بیامرز رسول ملاقلیپور بپرسم : آیا تمام مهر مادری در به دنیا آوردن یک بچهاست؟؟؟؟؟ آیا یک خودخواهی احمقانه که موجب زجر کشیدن دو انسان ، آوارگی یک مرد و فروپاشی یک خانواده شد ، مهر مادری بود ؟ به نظرم خیلی مسخرهاست . ملاقلی پور نتونسته مهر مادری رو خوب به تصویر بکشه فقط خودخواهی در این فیلم موج می زنه و بی رحم نشون دادن مردها خیلی نا عادلانه است . اما در فیلم ننه گیلانه رخشان بنی اعتمادی در تک تک لحظات فیلم با جملات عامیانه یک زن دهاتی زیباترین مهرورزی مادری عاشق به پاره تنش رو نشون میده و به حق از خود گذشتگی مادری رنج کشیده رو الگو قرار میده ولی ملاقلیپور تنها درست و منطقی نیا ندیشیدن سپیده رو الگو قرار داده. جهل ریشهی خیلی از بدبختیهاست حتی اگر جهل یک مادر باشه جهل مادری هم میتونه ریشهی رنج فرزندان بیگناه بشه . |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/08 و ساعت 1:36 |
پیراهن صبوری
از دامن تو دست ندارن عاشقان
پيراهن صبوريشان دريده ای آخ که چقدر ما آدم هاحقيريم . به هزار مدل مغرور میشیم ، بلند پروازی میکنیم ،زمین و زمان رو نمیشناسیم . خودمون رو توی اوج میبینیم اما یک لحظه ، فقط یک لحظه سختی از اوج غرور به فرش ذلت میکشاندمون . تنها چیزی که دوباره به یاد می آریم کوبهی دری که در عمق لحظات بیکسی همیشه بر اون میکوبیم ، بدست میگیریمش آی میکوبیم و میکوبیم . اینقدر میکوبیمش تا صداش همهی عرش رو پر کنه و بتونیم دوباره خودمون رو تو آغوشش پرت کنیم . به آغوش آغازی که هزاران دریغ و ای کاش ازش بیرون نیومده بودیم . ای کاش به روی این کرهی خاکی تبعید نمیشدیم و توی همون آغوش گرم جا داشتیم . ای کاش تک و تنها روی این زمین خاکی رها نمیشدیم ، تا بار این همه حقیقت رو به دوش بکشیم . اما دریغ و افسوس تبعید شدهای بیش نیستیم . پس تک و تنها توی یک جادهی گسترده ،تو دل تاریکی به سوی نا شناختهها ، به سوی حد بینهایت راه میافتیم و در آخر دوباره باز میگردیم . ولی بازگشتمون با آمدنمون زمین تا آسمون فرق داره .با یک جور حس غریب دلتنگی همراه ، حسی که اگر بتونیم درکش کنیم به عمق شکوه خیلی از لحظات تنهاییمون پی میبریم و شاید پردههای زیادی از جلوی چشمانمان کنار برن . میفهمیم این چرخ گردون هم کلاس درسی بیش نبوده با عظمت هفت آسمان . کلاس حقیقتجوئی با میلیاردها دانشآموز و استادی که با گوشه چشمش همه رو زیر نظر داشته . حالا ما چقدر صبوریم بسته به لطف گوشه چشم استاد داره که گهگاهی نمی زاره به قهقرای تاریکی گنگ پرت بشیم . |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/06 و ساعت 2:25 |
توالت داشتن یا نداشتن
اگر خواننده های خارجی دکور توالت نداشتن چه کار می کردن ؟
سوال مهمی شاید اولش بخندین ولی واقعاً این سوال مهمی که هر وقت من خوننده ای را توی دکور توالت می بینم که با هزار زحمت داره ادا اصول در میآره تا بتونه خوب اجرا کنه خنده ام می گیره اگر دقت کنید هر خواننده ای حداقل یکی از آهنگ هاش رو تو توالت اجرا کرده . نکته جالب اینه که روز به روز آمار استفاده از دکور توالت رو به افزایش و این معضل توالت زدگی در پیرو غرب زدگی جای تأمل داره!!!! |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/05 و ساعت 20:47 |
حکمت عید دیدنی
واقعاً حکمت عید دیدنی چی؟
بری بشینی یک مشت آدم فضول ، فضولی کنن تو زندگیات این برداشت من . اگرهزار بار پرسیده باشن چه میکنی بازم بپرسن تا به قول خودشون یک بار سوتی بگیرن و خوشحال از کشف مهمشون برای همه بگن مچتون رو گرفتن . واقعاًچه دیدوبازدیدی !! حتماً شما هم تجربه کردید. خدا رو شکر ما(خانوادهی من )در طول سال ۲ یا ۳ بار اونم به زور سال جدید به دیدوبازدید میریم وگرنه من واقعاً قاطی میکردم. یعنی یکی از اون رفتارهای مخصوصم رو انجام میدادم که منجر به شک فامیل به سلامت عقلیم میشد. |+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/01/04 و ساعت 22:15 |
|
درباره وبلاگ
زندگي رسم خوشايندي است البته اگر ديگران بگذارند.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 پيوندها
داریوش خان کبیر امیدخان اردشيرخان يحييييييييي پسرخاله دوست پسرخالهام ارغوان اشتراني مریم بانو ستاره روزگار پائيزي شراگيم عقايد يك دلقك زيتون شبگير الاغي كه يونجه رو ميفهميد استامينوفن دختر خورشيد خارخاسك هفت دنده دخترمرداد قصههاي عامه پسند ويدا زنانهترين اعترافات حوا نيمولي مامان شين پسري با كفشهاي كتاني توتفرنگي امشاسپندان جودي آبوت بيسكوئيت نوشتههاي پشت شيشه برونكا شاسوسا(مجتبي تقويزاده) الهه فراهاني داستانهاي محمدرضا زنو بهنام پاكزاد مهناز پوریايي آرامه كوفتهكاري مونيرو تذکره امکانات
|
| Powered By Blogfa |