تبليغاتX
.: رو تیتر :.

خانه | آرشیو | پست الکترونیک
عشق آسان نمود اول
 

 

 

 

الا یا ایها الساقی ادرکاسا وناولها

                                           که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل

                                                   کجا دانند حال ما سبک‌باران ساحل‌ها

 

 

نمي‌دونم از کجاش بگم

اصلا چی بگم

فقط مي‌تونم بگم

                          آخیش            

                                      خدایا شکرت

                                                              خدایا مددی

 

عجب این انسان موجودیه

فقط وقتی تو گرفتاری‌ها غوطه‌ور می‌شه به یاد خداش می‌افته

همین که فردا صبح نشده گره مشکلش باز می‌شه

دوباره روز از نو،  روزی از نو

من که نفهمیدم حکمت درست کردن این مجسمه خاکی متحرک چی بوده و هستش

حتما خدا از این کارش هدفی داشته

 

 

یک هفته تمام از دوشنبه هفته پیش تا دوشنبه این هفته

سیب زندگی من پرت شد هوا

چنان چرخ چرخ عباسی کرد که روزی هزار بار سرم گیج رفت

این وسط فقط حمایت‌های بی‌دریغ مادر و دلگرمی‌های شبانه تو و حضور دلگرم‌کننده داداش کوچولوم جوابگوی دل تپنده‌ام  بود

اما بالاخره این سیب توی دست‌های خودم اومد پایین

 

خوشحالم

 

از هر لحظه‌ زندگی‌ام خوشحال‌ترم

فقط خودم هم مفهوم این خوشحالی رو درک می‌کنم

 

عبور کردم از دریا

به ساحل آرومی رسیدم

 و    

روی ساحل با یه تیکه چوب نوشتم    

                                                  « سلام »

سلامی که هزاران مفهوم داره و هزاران حرف و سخن

یک سال باید  صبر کرد تا غوره بشه حلوا

اما تنها و تنها به یک شرط

به شرط مردی و خط کشیدن روی هر نامردی

به شرط بودن و حضور داشتن و هیچ وقت رها نکردن

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/08/21 و ساعت 21:59 | 
پیوند
 

 

هی می‌خوام یه چیزی بنویسم

هی دلم می‌خواد از خودم بگم

هی دلم می‌خواد از احساسم بگم

از درگیری‌های این یک هفته‌ام

از دعواهایی که تا حالا نبودن و الان یک دفعه رخ کشیدن

از بحث‌های الکی و بی مزه

از جدل‌های کودکانه

از دل شکستن‌های شبانه و چسب زدن‌های صبح‌گاهانه

امـــــــــا

حلقم بسته شده

یعنی دلم اومده توی حلقم خونه کرده و تکون نمی‌خوره

نه بالا می‌ره و نه پایین

هرچی هم که من تسلاش می‌دم بازم توی دهنم تاپ و توپ می‌کنه

حسی که از کودکی با اون ناآشنا بودم

توی اجزای بدنم خونه کرده

حس ترس از فردا

همیشه نترسیدم و سینه به سینه مشکلات و مسائل حرکت کردم

اما امشب

ترس تمام وجودم رو پر کرده

ترسی شیرین از داشتن و دارا شدن

فردا شامگاهان دلم در گرو دلت پیوند می خوره

ایمان دارم

چقدر شیرین است لحظه داشتن

و

چقدر شیرین‌تر است لحظه رسیدن

رسیدن از یک سفر طولانی

و

بسیار شیرین‌تر است استراحت کردن

                                                         در

                                                                  سایه

                                                                             یکدیگر

 

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/08/19 و ساعت 21:25 | 
نفسم بریده
 

 

چی

می‌خوای عظمتت رو به رخم بکشی؟

می‌خوای به من ثابت کنی خیلی پست و حقیرم؟

آره هستم

کوچیکم

در مقابلت پشیزی هم ارزش ندارم

ولی

تو چرا هی به دل خونم، زخم می‌‌زنی

می‌خوای چی رو ثابت کنی

باشه

از اینجا داد می‌زنم

فریاد می‌زنم که بدونی

آره من ارزن و کوچیکم

ناتوانم در برابر بزرگی‌ات

دربرابر حکمت و قضا و قدرت پشه هم نیستم

ولی بیا و دست از آزار و اذیت من بردار

بریدم

نفسم تو سینم حبس شده

بگذر از من ناچیز و حقیر

بزار یه چیکه از آب خوش ساخته دست خودت بنوشم

بزار واسه یه شب، واسه یک شب هم شده

سرم رو راحت بزارم روی این زمین خاکی‌ات

بزار از این هوای آلوده‌ی این شهر درندشت

یه ریه راحت پر و خالی کنم

بگذر از من

بعد از دو سال یه روز به خودم گفتم

نه خدای تو این‌بار باهات مهربون شده

می‌خواد کمکت کنه

دستت رو بگیره

غصه هیچ چی رو نخور تا اونو داری

اما الان

ازت می‌پرسم

از دردی که به دلم گذاشتی به کی پناه ببرم

برم و پیش کی از خدای خودم شکایت کنم

آهای خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا می‌شنوی صدام رو؟

می‌شنوی فریـــــــــــــــــــاد امروزم رو

به فریاد دیروز که محل نگذاشتی

حداقل

به زجه امروزم یه ارزن بها بده

بازهم اومدم پیشت خدای نامهربونم

تا بگم

کــــــــــمکـــــــــــــــــــم کن

 

 

این‌بار با دفعه‌های قبل فرق می‌کنه

کاری نکن تا زودتر از موعد مقرر

بلیط قطار یک طرفه به سر منزل نهایت رو پیش خرید کنم

 

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/08/15 و ساعت 16:21 | 
ایران حاتم طاعی ‌است. از برای چه؟ خدا داند!!!!
 

 

 

(*) ۱۰۰۰۰ هزار ریال کسر بودجه راه‌اندازی آزمایشگا‌های رایانه در مدارس دولتی ایران

 

(*) کسر بودجه هزار میلیاردی در تامین منابع مالی طرح توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در مقطع پیش‌دبستان، دبستان و راهنمایی کشور

 

(*) ناآشنایی بخش اعظمی از دانش‌آموزان پیش‌دبستانی و دبستانی در بکارگیری رایانه یعنی در حدود ۸۰ درصد

 

(*) تجهیز تنها ۱۰ درصد مدارس دولتی به آزمایشگاه‌ رایانه آن هم فقط در مقطع متوسطه

از سویی دیگر بر اساس نظر کارشناسان حوزه آموزش عالی

 

(*) ناتوانی ۷۳درصد دانشجویان ترم اول دانشگاه‌ها از بهره‌گیری رایانه برای ثبت‌نام، انتخاب واحد، انجام تحقیقات دانشگاهی و....

 

این آمار و کمبودها تنها فقرعلمی بکارگیری بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین وسیله ارتباطی جهان و شاید هم کهکشان را به نمایش می‌گذاردند.

یعنی هم‌اکنون بیشتر مسئولان درحال ساخت فیلم نهادینه نشدن فرهنگ درست استفاده کردن و از همه مهمتر بکارگیری نخستین وسیله ارتباطات عصر کنون، در صحنه تعلیم و تربیت محصلان هستند.

 

خوب با یک حساب سرانگشتی به راحتی می‌شه فهمید که شکاف دیجیتالی میان دانش‌آموزان ایران با سایر دانش‌آموزان جهان به قدری عمیق است که به نظر مدیر اجرای طرح تکفا ( طرح تجهیز و توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در مدارس دولتی ایران) تا ۳۰ سال آینده هم کم عمق نمی‌شه و نخواهد شد.

 

حال از این‌ کمبودهای فاحش در نظام آموزش و پرورش که بگذریم یک سوال مطرح می‌شه!!!!

هزینه‌های درنظر گرفته شده و تخصیص نیافته به وزارت آموزش و پرورش و وزارت خانه‌های مشابه مانند وزارت آموزش عالی که دچار فقر مالی هزاران میلیاردی است یا وزارت بهداشت که زیر خط فقر منابع مالی  است،  در کدام نهاد و درکجای بدنه ساختاری کشور تزریق می‌شود؟

 

شاید جواب این سوال وتمامی سوال‌های قابل پرسش دیگر در« تیتر۱» روزنامه‌های صبح این چند سال اخیر پاسخ داده شده باشند

 

 

ایران به کشور افغانستان ۶۰۰ هزار میلیارد تومان کمک بلاعوض کرد

ایران به کشور اکوادور وام بلاعوض داد

ایران هزاران هزار ریال و تومان و میلیون و میلیارد و تریلیارد و... به همه کشورهای توسعه نیافته دور و نزدیکش کمک مالی می‌کنه تا حقیقتا به چه هدفی برسه؟

 

درجایی که حتی پژوهش‌گران هسته‌ای هم از کمبود منابع مالی پژوهشی و تحقیقاتی‌شان می‌نالند.

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 86/08/09 و ساعت 20:56 | 
Powered By Blogfa