تبليغاتX
.: رو تیتر :.

خانه | آرشیو | پست الکترونیک
وعده لب دريا
 

 

 

تنهام

وسط فوج فوج آدم هستم و تنهام

وسط شلوغ‌ترين روزگارم و تنهام

وسط دنياي خبرم و از همه و همه‌چيز بي‌خبرم و تنهام

دلم پر از دست اين همه آدم و تنهام

همه حتي محرم زندگي‌ات هم بهت نامحرم

خودم رو نمي‌شناسم واقعا نمي‌دونم كي‌ام؟ دارم چيكار مي‌كنم و مي‌خوام كجا برم!!!

كاش همه به جاي اينكه من رو گوشت قربوني كنن و بگذارن وسط گود

قد سرسوزن به فكر من هم بودن

همه فقط دنبال مقاصد و اهداف خودشون هستن

همه

تنهام

مي‌خوام همه چيز رو رها كنم و برم

برم دقيقا پشت يه كوه باند و يواشكي از دور به اين شهر دهشتناك نگاه كنم

مي‌خوام برم پيش خورشيد خانوم و باهاش قائم‌ موشك بازي كنم

دم غروب بشينم منتظر ماه

وقت سحر توي آب رودخونه‌ها شنا كنم

و

دم‌دماي صبح منتظر نسيم سحرگاهي باشم و شبنم رو از دل دشت حس كنم

شايد منم به وعده‌گاه برم و لب دريا نظاره‌گر زندگي بشم

 

 

* عصر ما عصر فريبه

عصر اسم‌هاي غريبه

عصر پژمردن گلدون

چتراي سياه تو بارون

 

* شهر ما سرش شلوغه

وعده‌هاش همه دروغه

آسموناش پر دوده

قلب عاشق‌هاش كبوده

 

* كاشكي تو قحطي شقايق

بشينيم توي يه قايق

بزنيم دل و به دريا

من و تو تنهاي تنها

 

* خونه‌هامون پر نرده

پشت هر پنجره پرده

قفس‌ها پر پرنده

لباي بدون خنده

 

* چشم‌ها خونه‌ي سواله

مهربون شدن محاله

نه براي عشق ميلي

نه كسي به فكر ليلي

 

* كاشكي تو قحطي شقايق

بشينيم توي يه قايق

بزنيم دل و به دريا

من و تو تنهاي تنها

 

* اونقده مي‌ريم كه ساحل

از من و تو بشه غافل

قايق‌ رو با هم مي‌رونيم

اونجا تا ابد مي‌مونيم

 

* جائي كه نه آسمونش

نه صداي مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه گل‌هاي گل‌فروشش

مثل اينجا آهــنــي نيست

                                          مثل اينجا آهــــــنـــي نيست

 

* پس ببين يادت بمونه

كسي هم اينو ندونه

زنده بوديم اگر فردا

وعده ما لب دريا

 

 

 

|+| نوشته شده توسط چکاوک در 87/02/13 و ساعت 0:55 | 
Powered By Blogfa