
| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
خوابزده
دوباره بيخوابيهاي شبونه سراغم رو گرفتند و پيدام كردن شبها بيخوابم و تا صبح توي جشن موسيقي و فكر و فيلم ميرقصم پرم از آرامشم لبريز از حس وجود نگاه آسمون رو با خودم دارم يكمي از مهتاب رو توي جيبم ريختم براي روز مبادا تا اگر دوباره توي مسير سنگلاخي قدم گذاشتم پشت سرم ردي شب تاب براي آرامش بگذارم تا يك وقت گمم نكنه تا اگر رفتم توي تاريكي رد و بگيرم و برگردم پيش رقصهاي شبانه از فردا نترس برات كولهباري پر از تيرهاي خورشيد ميسازم تا اگر رفتي به دور دورها اگر رفتي و توي تاريكي، زمينگير شدي با تيرهاي نورانيات راهي باز كني به سرزمين روشنايي و بازگردي به آغوشم هميشه جايت اينجا است جاودانه
|+| نوشته شده توسط چکاوک در 87/02/14 و ساعت 21:53 |
|
درباره وبلاگ
زندگي رسم خوشايندي است البته اگر ديگران بگذارند.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب نوشته های پیشین
تیر 1387خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 پيوندها
داریوش خان کبیر امیدخان اردشيرخان يحييييييييي پسرخاله دوست پسرخالهام ارغوان اشتراني مریم بانو ستاره روزگار پائيزي شراگيم عقايد يك دلقك زيتون شبگير الاغي كه يونجه رو ميفهميد استامينوفن دختر خورشيد خارخاسك هفت دنده دخترمرداد قصههاي عامه پسند ويدا زنانهترين اعترافات حوا نيمولي مامان شين پسري با كفشهاي كتاني توتفرنگي امشاسپندان جودي آبوت بيسكوئيت نوشتههاي پشت شيشه برونكا شاسوسا(مجتبي تقويزاده) الهه فراهاني داستانهاي محمدرضا زنو بهنام پاكزاد مهناز پوریايي آرامه كوفتهكاري مونيرو تذکره امکانات
|
| Powered By Blogfa |